هفته اول سال سوم زندگیت
برات از هفته اول سال سوم زندگیت مینویسم
کادوهای جدیدت رو دو تا از همکارای مهربون و خالههای اداره مامان دادن . یک جعبه مداد رنگی از طرف کمیل مهربون و دو تا کتاب رنگ آمریزی خوشگل از طرف سارینا خوشگله گرفتی دستشون درد نکنه . صبح زود بازشون کردی و شروع به رنگ کردن و دیدن عکس کتابا کردی. عسلمی به خدا:)


روز سه شنبه هفته پیش مبعث حضرت محمد بود و تعطیل رسمی این بود که من بردمت به پارک مادران تا با ماشینت بازی کنی و کلی اون روز بهت خوش گذشت و بازی کردی . وقتی رسیدیم به خونه تو ماشین خوابت برده بود . روز پنج شنبه یعنی 8 خرداد بعد از مدت ها با اولین مربی کوهنوردیم آقای محمودی قرار کوه گذاشتیم و رفتیم به یکی از زیبا ترین جاهای ایران در منطقه دماوند. حدود 5 ساعت پیادهروی در طبیعت کردیم که شما هم خیلی دوست داشتی. کلی هم با آقای محمودی حرف زدی و بهشون می گفتی عمووووو :))) به دو همنورد دیگه هم عمو می گفتی. کلا اون روز روز خوبی برامون بود تا وقتی به خونه رسیدیم . قبل از رفتن کمی سرفه کردی اما توی کوه نه اصلا کلی حالت خوب بود و بهت خوش گذشت . اما یک ساعت بعد از اینکه از کوه برگشتیم تنت داغ شد و سرفههای بد کردی . شب بابابایی بردیمت دکتر و دکتر گفت گلوت چرک کرده و آنتی بیوتیک بهت داد و اون شب خیلی حالت بد بود اما از فرداش یواش یواش بهتر شدی. امیدوارم که تنت همیشه سالم باشه . دوستت دارم . 





هفته اول سال سوم زندگیت 

